درس چهارم

عبرت

ای مردم کاروان اعلاحضرت قارون بزرگ در راه است. دور شوید. دور شوید.

خدایا ما را از شرّ این طاغوت خلاص کن .      به راستی او بدترین آفریده است .

نگاه کن ... قارون با شکوه خارج شده است.       ای کاش ثروت قارون را داشتیم  !

ای برادر من!  فایده ثروتی که پشت آن لعنت مردم است چیست؟    او نسبت به نعمت خدا کافر است.

برما لازم است به سوی قارون برویم.      آیا نصیحت قبول می کند؟     نه ... نه ... معلوم است ... او مرد خود بزرگ بینی است .       برما لازم است کار واجب را انجام دهیم  ما مژده دهنده و بیم دهنده هستم .

در قصر قارون :  

     چه می خواهید ؟      امر به معروف و نهی از منکر را

    ای قارون   ای قارون به فقیران و بیچارگان و ستمدیدگان نیکی کن .

شما مـﺆمن به دین موسی هستید ...!            ای نگهبان !

دیناری از طلا (یک دینار طلا) به آنان بپرداز ... آنان فقیرند .نه ... نه ... پول نمی خواهیم.

وکسانی که طلا و نقره جمع می کنند و آنها را در راه خدا انفاق نمی کنند آنان را به عذاب دردناکی بشارت بده .

این حرفها چیست؟  خارج شوید ... قصرم را ترک کنید ...     شما فساد کننده هستید .

به راستی که تو سزای کارت را مشاهده خواهی کرد .

چند ماه بعد:  

      شنیده ام که موسی (ع) قارون را به راه حق دعوت کرده است   آری ... ولی ... او به دین پیامبران کافر است .       فرار ... فرار ...

این عاقبت تکذیب کنندگان است .  چه اتفاقی افتاده است؟    خدا بر قارون عذاب نازل کرده ... عذاب را ...

کمک ... کمک!     

اموالم رابه زودی انفاق خواهم کرد ...    به زودی به فقیران کمک خواهم کرد ...    اکنون  هنگام گریز نیست.

و این چنین ، زمین او را بلعید و زینت و کاروان و قصرها از بین رفت و قارون عبرتی برای نسلها شد .